علیرضا

علیرضا

چون صوفیان به حالت رقصند و مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی بر آوریم
!

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «مدرسه» ثبت شده است

اولین برخورد...

يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۲۶ ب.ظ

امروز مطابق اطلاعیه ی دانشگاه تهران ، برای آیین ورودی دانشجویان جدید به قصد دانشگاه حرکت کردم ، پس از گذر از امتحانِ پر بلای خط ۴ و خورد و خاک شیر شدن ، ساعت ۸ بود که چشممان به جمال سر در ورودی دانشگاه تهران روشن شد، از آنجا از اولیا جدا شدیم و آنها به سمت مراسمی که برایشان در نظر گرفته شده بود رفتند و ما زیر سقفٍ نماز جمعه منتظر پذیرش ماندیم.

بعد از یک ساعتی کارهای پذیرش من و سایر هم رشته ای ها تمام شد و فرصتی بود تا با دانشگاه بیشتر آشنا شویم ، راهنمایان ، دانشجو های سال بالایی معدن بودند که خیلی فشرده و MP3 میخواستند مهم ترین نکاتی که به ذهنشان میرسد را به ما منتقل کنند ، این که سال اول در پردیس ۱ فنی علوم مهندسی میخوانیم ، این که ریاضی ۱ نیفتیم ، این که سلف پردیس علوم از بقیه سلف ها بهتر است و... ، در این بین فرصتی شد که دوستِ سال بالایی از جمعیت بپرسد "اصلا میدونید معدن چیه یا همینجوری زدین اومدین؟!"

در کمال ناباوری پاسخ یک چیز بود و آن سکوتِ جمع بود! دوست سال بالایی که تاسف از چهره اش مشخص بود و البته بسیار هم آماده ی چنین پاسخی بود (احتمالا بر حسب تجربه) گفت درست می شین... پس این ماجرا دوباره فیل من یادِ هندستونِ آموزش کرد و سوال های کهنه باز به سراغم آمد.

خوب ، جدای از تعارف رشته ی معدن در پلان های اولیه خیلی از دانشجوهایش نبوده است، بنابراین شاید این بی اطلاعی یا حتی به ظاهر "اجبار" تنها منحصر به این رشته باشد، اما بحث آنجا مهم می شود که به این سوال پاسخ بدهیم که رتبه ی ۱ کنکور نیز ، آیا در این چرخه ی اجبار شریک نبوده است؟ آیا او کاملا آگاهانه دانشگاه ، رشته و حوزه ی کاری آینده اش را انتخاب کرده است؟

یکی از دوستانم به شدت به رشته ی صنایع علاقه داشت ، با رتبه اش به راحتی صنایع دانشگاه امیرکبیر قبول می شد ، اما پس از اعلام نتایج که از او پرسیدم چرا فلان رشته ی شریف ، گفت دانشگاه... آیا او نیز گرفتار این چرخه ی معیوب نشده است؟ با این تفاوت که در چارچوبی به ظاهر بازتر می پندارد که قادر به تصمیم گیری آزاد تر است؟


بحث داغ سهمیه ها!

شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۲۰ ق.ظ

این روزها که مدتی از اعلام نتایج نهایی کنکور ۹۴ گذشته است، ذهن بسیاری از داوطلبان و خانواده هایشان به سمت مسئله ی جالب و عجیب سهمیه ها رفته است که از ویژگی های خاص و با نمک سیستم آموزشی کشورمان است. وقتی درباره ی سهمیه ها صحبت می کنیم بیش از هر چیز سایه ی مفاهیمی چون عدالت ، حق خوری ، حق الناس و... بر بحث ها چیره می شود و باعث هجوم گزاره های غیر منطقی و احساسی می شود که نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع نمی کند بلکه بر تشنج موجود در این فضای پر التهاب می افزاید.

کلید پاسخ به این مسئله ی مهم اصلاح دیدگاهمان درباره ی مفهوم آموزش است. وقتی به تحصیلات تکمیلی به مانند کالایی نگاه می شود که آن را می توان به افرادی که دوستشان داریم و برای ما مهم هستند هدیه داد مشکلمان حل نمی شود. اساتید دانشگاه برای ما خیلی مهم هستند، بازوهای محرک پیشرفت علمی کشورند و خاطرشان برای ما خیلی عزیز است، پس به آنها هدیه ای نفیس می دهیم و اجازه می دهیم فرزندشان را با شرایطی نه چندان دشوار به شهر خود بیاورند.

ایثارگران ، خانواده های جانبازان و شهدا و آنان که جانشان را برای دفاع از ایران به خطر انداخته اند برای ما بسیار عزیز است، موافق و مخالف قطعا بر این مسئله متفق القول هستند که یک کشور باید قهرمانان ملی و خانواده هایشان را از همه نظر پشیبانی کند، بر همین مبنا سهمیه هایی تعریف کرده ایم که بچه های این خانواده ها آسان تر به رشته ها و دانشگاه های مورد علاقه شان وارد شوند.

خوب ، اگر فرض کنیم تحصیل در دانشگاهی خاص و رشته ای خاص کالایی است که می توانیم به عزیزانمان هدیه دهیم، سهمیه ها بسیار پر منطق هستند. اما این جاست که راهِ موافقان و مخالفان ذات سهمیه ها آشکار می شود.

اگر کودکی از ابتدای تحصیلش زیر سایه ی مشکلات خانواده که ناشی از بیماری و یا عدم حضور پدر است، قطعا باید مورد حمایت حاکمیت قرار بگیرد و سیستم برای او و امثال او طوری طراحی شود که عنصر خانواده ی عادی و منسجم برای او جبران شود، چه برسد به این که آن کودک به دلیل فداکاری های پدر یا مادرش در جبهه های جنگ دچار این چین مشکلات شده است.

اما اگر جای تقویت بنیه های آموزشی او و کمک به جبران نقصان ناشی از مشکلات خانواده، ۱۲ سال رها کردیم و یک جا بر سر صندلی ای نشاندیم که برایش آماده نشده است نه تنها به او لطفی نکرده ایم بلکه او را وارد شرایطی کرده ایم که با انواع و اقسام مشکلات درگیر می کند.

پانوشت:

۱- این متن نظر و دیدگاه من از بالا و نگاه حاکمیتی و سیاست گذاری است، متاسفانه برخی دوستان به بچه های سهمیه ای هجمه می آورند که صدالبته کار نادرستی است چون آنها مقصر سیاست گذاری غلط و عدم اجرای درست مسئولیت های حاکمیت در قبال خانواده های ایثارگران نیستند.

۲- در شرایط کنونی و انبوه نا عدالتی ها و بی منطقی ها به نظر می رسد سهمیه ی خانواده ایثارگران بسیار منطقی تر از سایر شیوه های رایج شده در کشور است، این نوشتار تاکیدی بر اولیت رسیدگی ندارد، کما این که اگر بنا بر اولویت بندی باشد آنقدر مسئله مهم تر و پر ضرر تر وجود دارد که رسیدگی به آنها واجب تر است.

تفکر و دین ، کلاس های جدا؟!

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۱۸ ب.ظ

هشدار: این متن توسط دانش آموزی نوشته شده است که ۲ ماه از پایان تحصیلش گذشته و واقعا یک کمی درباره ی فضای آموزشی فکر کرده و فقط دو سه کتاب درباره ی تربیت و آموزش و این چیزها خوانده.

---------------------------------------------------------------------------

از سوی آنها که دغدغه ی دین دارند و معتقدند باید دانش آموزانی دین مدار تربیت کنیم بسیار شنیده ایم که می گویند دینی اصلا نباید درس باشد. بلکه معلم باید در هر رشته ای که فعالیت می کند آن چنان معتقد و دین مدار باشد و این دین مداری در طرح درس و رفتارش متجلی باشد که نیاز به معرفت اسلامی در دانش آموزان را به طور کلی پوشش دهد.

در جلسه ی افتتاحیه ی کلاس های آموزش معلمان جوان آقای حازم فریپور که کل سیستم علامه حلی به اسمش قسم می خورد ، گفت که معلم باید منش درست داشته باشد و دانش آموزان این منش را مورد توجه قرار می دهند و او هم معتقد بود تعلیم و تربیت ۲ مقوله ی جدا نیستند و هر دو به معنی education باید موازی با هم و با کمک هم ادامه یابند.

نارسایی های سیستم آموزشی ایران تا حد زیادی واضح است و همه به آن اذعان دارند. این که آموزش های مدنی در این سیستم جایی ندارد، این که کارِ گروهی به دانش آموزان آموزش داده نمی شود این که دانش آموزان فارغ التخصیل این سیستم متفکر نیستند و... در وجود مشکلات تقریبا هیچ کس شک ندارد اما نحوه ی برخورد با آنها خود محل اختلاف جدی شده است،

هم سیستم علامه حلی که قالبا تمرکزش را بر روی دوره راهنمایی (متوسط یک) گذاشته و اغلب توان و انرژی حلی برای این دوره گذاشته می شود و هم آموزش و پرورش برای پوشش دادن نقاط ضعف عدیده ای که داشتیم اقدام به ایجاد دروسی نظیر تفکر و سبک زندگی کرده اند. در آموزش و پرورش کتابی با این نام ایجاد شده است و در سیستم علامه حلی هم نهضتی به نام پویش آغاز شده است که اقدام به برگزاری کلاس هایی با محتوای بازی و خلاقانه برای آموزش نکته هایی مثل تفکر انتقادی ، قانون پذیری و ... می کند.

نکته ی جالب و عجیب این بار این است ، از نظر من این بار آموزش و پرورش و سیستم علامه حلی این بار با هم یک تصمیم اشتباه گرفته اند و این جالب است! این دو که معمولا کارد و پنیر هستند این بار دست به عملی زده اند که باعث شگفتی است. بر اساس بسیار اندک مطالعه ام و مشاهداتم از سیستم های آموزشی غربی کلاسی مستقل به نام تفکر یا برای آموزش دادن فرهنگ رفتار اجتماعی از نظر من بی معنی است. آنچه درست است به اعتقاد من ارائه های این نکات مفید در هر درس است.

سوال جدی من این است، سیستمی که معتقد است دینی نباید درس جدا باشد و معلم و طرح درسش خود باید غنای معرفتی لازم را در هر درس داشته باشد چگونه است که معتقد به برگزاری کلاس هایی و حتی ایجاد سیستمی برای آموزش جدای سبک زندگی و تفکر و رفتارهای اجتماعی می کند؟!