علیرضا

علیرضا

چون صوفیان به حالت رقصند و مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی بر آوریم
!

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد فیلم» ثبت شده است

یادداشتی بر "نفس"

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ

نفس ، آخرین اثر نرگس آبیار بر اساس رمانی از خود او به همین نام ساخته شده است. فیلم با زندگی دخترکی ۶ ساله همراه می شود که در سال ۵۶ با پدر ، (نا) مادربزرگ و خواهر و برادرانش ، وسط دشتی نزدیک کرج زندگی می کنند. زندگی آنها آکنده از شیطنت های بچه گانه و اتفاقات معمولِ یک کودک دهه پنجاهی است. فیلم با زندگی این خانواده دوست داشتنی همراه می شود. نقش آفرینی بی نقس مهران احمدی و پانته آ پناهی ها به تشکیل خانواده ای باور پذیر ، شیرین و مهیج کمک شایانی کرده است.

زمان پیش می رود و انقلاب اسلامی فرا می رسد ، دختر چند سالی بزرگ تر شده و اکنون با مسائلی تغییر یافته مواجه می شود ، مثل خانه ی جدید ، زندگی جدید و ظاهری جدید مواجه می شود اما باز این خلاقیت و عالمِ خیال اوست که دوست صمیمی اش است و با آن به دنیای پر قصه ی خود می غلتد.

نرگسِ آبیار جایی گفته بود فیلم ساز زندگی های شیک و اتو کشیده و تر و تمیز نیست ، فیلم هایی که همه در آن صاف و مرتب دیالوگ هایشان را می گویند و می روند . آبیار به خوبی در بطن زندگی کسانی می رود که شنیدن داستان آنها جذاب ، دوست داشتنی و آکنده از احساس است. از مادر شهیدِ متفاوت او در شیار ۱۴۲ تا بهارِ نفس.

تک تک اجزای این فیلم متعلق به این خاک است ، کجا و در کدام فیلم است که انقلاب اسلامی انقدر درست روایت شده باشد؟ کِی امام خمینی و رابطه اش با مردم این چنین درست در سینمای ما روایت شده است و کدامین فیلم جنگ را این چنین درست بیان کرده است؟

فیلم بسیار شیرین ، جذاب و پر از عشق است ، فیلمی در ستایش کودکی ، خیال و احساس..

نفس فانوسی برای سینمای ایران است ، همه چیز آنجایی است که باید باشد ، از نظر بهترین فیلم امسال.

من تروریست نیستم!

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ب.ظ
" با همدیگه خوب باشین ، چرا از یکی دیگه فقط به دلیل این که مذهب یا رنگ پوست متفاوتی داره بیزار باشیم؟ خیلی جالبه که مردم تا کجا پیش میرن تا میون خودشون و دشمنانشون تفاوت هایی پیدا بکنن ، در صورتی که حقیقت اینه که همه ی ما آدم ها خیلی اشتراکات با هم داریم. مثلا می دونستید که هم مسلمون ها و هم مسیحی ها به حضرت مسیح اعتقاد دارن؟ می دونستین که ایرانی ها هم مثل آمریکایی ها از پیتزا خوردن لذت می برن؟ اگه می تونستیم جنگی که بر سر اختلاف مذهب، رنگ یا نژادمون هست رو متوقف بکنیم و به این فکر کنیم که دشمنان واقعی ما کیا هستن؟ ... بچه هامون! آخ که کاشکی می شد بتونیم بخوابونیمشون! " 


ماز جبرانی ، وقتی حدودا ۶ ساله بود همراه با خانواده خود از تهران به آمریکا مهاجرت کرده. از بد حادثه دوران کودکی و نوجوانی او همزمان با بحران های بین ایران و آمریکا و بدبینی شدید مردم آمریکا به اهالی ایران و خاورمیانه همراه شده بود. همین بن مایه اصلی کار های ماز بوده است ، وقتی که با کش و قوس های فراوان به شغل مورد علاقه اش یعنی " کمدین بودن " رسیده بود ، حادثه ی ۱۱ سپتامبر آمریکا و جهان را تکان داد.
صرف نظر از منازعات سیاسی ، این حادثه تاثیر عمیقی بر مردم آمریکا داشت ، آنها همراه با جو شدید رسانه ای علیه اهالی خاورمیانه به دنبال مقصر این فجایع می گشتند ، خشونت ها علیه مهاجرین از محصولات ناخوشایند این دوره بوده است. ماز جبرانی در واکنش به این حوادث با راه اندازی تورهای کمدی این قضاوت های نادرست و گاهی ساده لوحانه را با زبان طنز خودش دست انداخت.
کتاب زندگی ماز جبرانی با عنوان " من تروریست نیستم ولی یک بار در تلویزیون نقشش را بازی کردم " به ماجراجویی های او در این تورهای کمدی و همچنین کودکی پر ماجرای او به عنوان یک کودک مهاجر می پردازد. زبان کتاب بسیار روان و نزدیک به گفتارِ شیرین ماز است. 
اکنون که با روی کار آمدن دونالد ترامپ و مشاورین دست راستی اش ، ادبیات سیاسی ایالات متحده پس از ۸ سال دوباره مانند دوره ی "محور شرارت " شده است ، خواندن این کتاب علاوه بر شیرینی و لذت بخش بودن بسیار برای درک شرایط عمومی ایالات متحده مفید است.
کتاب را خانم مرضیه زمانی ترجمه و انتشارات کوله پشتی منتشر کرده است.

گاوخونیِ بهروز افخمی

شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ

گاوخونی عنوان فیلمی از بهروز افخمی است ، قصه ی آن از رمان گاوخونی اثر جعفر مدرس صادقی آمده است ، داستان رمان به خواب های آشفته جوانی می پردازد و کشاکش او با مشکلات جامعه و زناشویی را روایت می کند ، رمان توسط نشر مرکز و در سال ۱۳۶۰ به چاپ رسیده است . گاوخونی بهروز افخمی اما عناصری دارد که به شدت آن را متعلق به زمانه ی ساخته شده در آن می کند ، فیلم در بحبوحه ی تحولات سیاسی ، اجتماعی ایران ساخته شده است.

گاوخونی روایت گر جوانی اصفهانی است (بهرام رادان) که از شهر زادگاهش که پر است از نوستالژی های تلخ و شیرین فاصله می گیرد و به تهران می آید ، در یک کتاب فروشی مشغول به کار می شود و زندگی ای ورای سنت های پیشینش آغاز می کند. با جوانانی شاعر مسلک و ادیب و همچنین ژیگول و شیک هم خانه است و در تضادهای این دو نظاره گر می باشد ، داستان از مرگ پدر این پسر آغاز می شود ، بعد از مرگش او به اصفهان باز می گردد و با آن همه خاطره هایی رو به رو می شود که سال ها قصد فراموش کردنش را داشته است ، به مرور کابوس ها سراغش می آیند و پدرش را در کنار خود مجسم می کند ، اینجاست که او هم زمان می گشاید و داستانش را تعریف می کند و می گوید او هم مثل این پسر فراری از قید و بندهای سنت بوده است.


فیلم ، آنچنان که درباره اش گفته اند اثری است جسور و روشن فکرانه " دوران گذار" ایران ، بازی درخشان عزت الله انتظامی تحسین های بسیاری را برانگیخته و تکنیک کارگردانی افخمی نیز در این فیلم قابل تقدیر است ، اما آنچه پس از ۱۴ سال گاوخونی را دوباره به سینما و گروه هنر و تجربه برگردانده است ، نه مناسبت فیلم با زمانه ی حال ، که بیشتر مطرح بودن کارگردان در میادینی جز میدان فیلمش به نظر می رسد.

فیلم درست در زمانی به جا ، با روایتی به جا و  با آدم هایی به جا ساخته شده است.

در مدت معلوم ، وقاحت ، وقاحت ، وقاحت!

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ب.ظ

سینمای عامه پسند ، فیلم فارسی یا هرچه اسمش را بگذاریم سابقه ای حدودا ۷۵ ساله در ایران دارد، اولین فیلم فارسی که ساخته اردشیرِ ایرانیِ هندی است با نام دختر لر به داستانی عامیانه و مردم پسند می پردازد که دختری مورد راهزنی قرار می گیرد و به رقاصی گرفته می شود و یکی عاشقش و باقی داستان. این روند تا دهه های ۴۰ و ۵۰ با ساخت آثاری مثل "گنج قارون" ادامه پیدا کرد و در این دهه ها به اوج خود رسید ، تا این که ظهور سینمای اجتماعی با فیلم های شاخصی مانند گاو و قیصر ، سلطه ی فیلم فارسی و فیلم های "گنج قارونی" را به مخاطره کشاند.

اما باید بدانیم ، سینمای عامه پسند و فیلم فارسی ، استقلال و حیات خود را تا انقلاب اسلامی کماکان ادامه داد و به واقع سینمای اجتماعیِ جشنواره پسندِ ایران نیز نتوانست در عمل ، جریان سینما ی ایران را عوض و طیف مقابل را از صحنه خارج کند، شاید به این دلیل که طرفداران فیلم فارسی بسیار بر این اعتقاد داشتند که "موسی به دین خود عیسی به دین خود!" ، معتقد بودند سینمای اجتماعی که دغدغه اش داستان پردازی و همراه کردن مخاطب در پیچ و خم داستان هایی نقادانه نسبت به اجتماع است به ما که هدفمان "عشق و حالِ" مخاطب است و صرفا سرگرم کردنش کاری ندارد.

اما با انقلاب ، که منجر به حذف آن دسته فیلم از سینمای جاری کشور شد ، هنوز هم بودند فیلم هایی که داستان هایی عاشقانه در همان بستر های قدیمی روایت می کردند و بدون ادعا با آن تیزرهای بانمک عشقی شان ، با تمِ اصلی خیانت بینندگان را پای گیشه می کشاندند.


مشکلِ " در مدت معلوم" ساده است. کارگردان همان فیلم فارسی سازی است که فضا را محیا برای گفتن حرف هایی دیده که می تواند جذاب باشد (که البته نیست!)  و فیلمی چند برابر مبتذل تر از ممل آمریکایی ، گنج قارون و سایر اسلافش ساخته است.

فیلم با این که جواد عزتی را که جوانکی دیپلمه ی خل وضع است که ادعا می کند راه حلی برای بی بند و باری های اجتماع دارد (که همان صیغه است) ، مسخره می کند ، ولی خود فیلم نیز همان جواد عزتی است وقیح تر که به خود حق می دهد به راحتی به نیمی از جامعه توهین کند ، (جوانک سیبیلوی ظاهرا مدرن که جلوی ویترین لباس فروشی زنانه ، با اشتیاق فراوان مانکن را دید می زند ...)

آنچه باید برایش حسرت خورد ، بی معنایی این فیلم نیست. کما این که بسیار بوده اند فیلم های بی ادعایی که از اول با ما رو راست بوده اند که در فیلم ما "حرف حسابی" ای پیدا نمی شود و بی خود راه را اشتباهی نروید ، آنچه باید برایش حسرت خورد فیلمِ مبتذلٍ پر مدعایی است که وقیحانه ادعا می کند پیغمبر زمانه و سخنگوی نسل جوانی است که از زور فشارِ شهوت روبروی ویترین مغازه لباس زنانه می ایستد و آب دهانش فرو می ریزد. 

باید تبریک گفت به آقای وحید امیرخانی که با شجاعت و جسارت مثال زدنی رو به روی مخاطب می ایستد و این چنان بی پروا به او بد و بیراه میگوید.

دست مریزاد!

یادداشتی بر فیلم "مزار شریف"

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۳۸ ق.ظ

مزار شریف فیلمی از عبدالحسین برزیده محصول ۱۳۹۳ است که به حادثه ی کشتار خبرنگار و دیپلمات های ایرانی کنسولگری ایران در مزار شریف به دست نیروهای طالبان می پردازد. فیلم درباره ی یکی از دیپلمات های ایرانی است که از این کشتار جان سالم به در می برد و با کمک دوستانی از افغانستان خود را به مرز می رساند و با داستان هایی که فیلم روایت می کند به ایران می گریزد.

فیلم بر پایه ی روایت های شاهسوند ، دیپلمات ایرانی شاغل در کنسولگری ایران استوار است و به صورت فلاش بک، از وقتی آغاز می شود که مسعود رایگان (نماینده شورای عالی امنیت ملی) برای بازجویی از او و کسب اطلاع به نقطه صفر مرزی می آید و همزمان نیروهای نظامی ایرانی خود را برای حمله به افغانستان آماده می کنند. شاهسوند (حسین یاری) از آنچه پیش آمده می گوید و این که نظر راهبردی اش این است که ایران نباید به افغانستان حمله کند...

فیلم یک شعار دارد که از زبان مهتاب کرامتی (زنی که شاهسوندی را از مخمصه نجات می دهد و او را به مرز می رساند) عنوان می شود : "هیچ جنگی به سود هیچ مردمی نیست" که البته شعار بی ربطی است! برای این که بفهمیم چرا فیلمساز حس کرده این جمله می تواند شاه بیت فیلمش باشد باید نگاه او به اصل واقعه را بررسی کرد.

برزیده ، طالبان را برابر با دولت اصلی افغانستان می داند، فقط جایی در بین ناله های نیایش گونه ی مهتاب کرامتی که می گوید خدایا مهربانی را به این مردمان بازگردان اشاره می کند که اینان مزدوران آمریکا و انگلیس اند که البته آنقدر نچسب و بی ربط به سایر ناله های زن داستان است که تاثیرگذاری خاصی ندارد. برزیده جایی در اوج داستان ، گل حرفش را بیان می کند ، این که طالبان افغان ، دیپلمات های ایرانی را نکشته اند و این کار سپاه صحابه پاکستان است و این اقدام جهت منحرف کردن ایران برای حمله به افغانستان است و...

البته که مشخص است ، این حمله به دست سپاه صحابه ی پاکستان صورت گرفته است ، اما باید دید فیلمساز چه هدفی را از تطهیر طالبان و بیان این که این کار به دست طالبان نبوده و بنابراین نباید مورد حمله و پیگرد از سوی ایران قرار گیرند دنبال می کرده است؟ مگر نه این که طالبان ، سپاه صحابه و ارتش پاکستان دست در دست هم در سال های گذشته افغانستان را تصاحب کرده بودند؟

فیلم سوال هایی مطرح می کند که بی جواب می ماند یا حتی سرنخی هم به ما نمی دهد ، این که چرا پاکستان می خواست ایران را گول بزند و دچار جنگی با طالبان نماید؟ یا این که آن زن که شاهسوند را از آن مخمصه نجات داد از کجا از آرایش نظامی ایران این چنین باخبر بود که با تمام وجود شاهسوند را به مقابله با جنگ احتمالی فرا می خواند؟ 

به هر صورت ذات پرداختن به این موضوعات ، تاریخ معاصر ایران، بسیار ارزشمند است و آنچه ضروری به نظر می رسد پرداختن به ساخت این چنین فیلم هایی و حمایت از ساختشان است ، کما این که در سینمای جهان هم توجّه ویژه ای به این موضوع می شود.

یادداشتی بر فیلم "محمد رسول الله"

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۳۹ ق.ظ

محمد رسول الله فیلم با شکوهی است. تاثیر گذار و خیره کننده درباره ی سال های ابتدایی بزرگترین انسان عالم. به نویسندگی و کارگردانی مجید مجیدی. فیلم با به تصویر کشیدن شعب ابی طالب آغاز می شود و راوی (حضرت ابو طالب) از سال های سختی مسلمین می گوید و داستان به شبی می رسد که سران قریش در مکه جلسه برگزار کرده اند و به ابوطالب پیشنهاد تسلیم مسلمانان را می دهند و در عوض بازگشت شرایط به قبل و... و در صورت تسلیم نشدن مسلمین وعده ی جنگ در بامداد پیش رو و پس از طلوع آفتاب را می دهند. ابوطالب اندوهگین به شعب باز می گزدد تا این خبر را به پیامبر برساند ولی وفتی می شنود پیامبر سوره ی حمد و سپس سوره ی فیل را قرائت می کنند به یاد عام الفیل و وقایع پیش ار میلاد پیامبر می افتد و فیلم با روایت او همراه می شود.

داستان با به دنیا آمدن نبی گرامی اسلام و وقایع هنگام میلاد ایشان آغاز می شود و تا ۱۰، ۱۲ سالگی ایشان ادامه می یابد. در این مدت فیلم واکنش های بزرگان اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) در مقابل نشانه های میلاد حضرت رسول را نمایش می دهد و همچنین وقایع مهم دوره کودکی ایشان نظیر مرگ مادر ، پدربزرگ و سو قصد ها به جان ایشان را نمایش می دهد.

در آخر هم عبدالمطلب از خیال بیرون می آید و منصرف میشود که خبر را به پیامبر رساند زیرا می داند خدا حافظ او و دین خود است، قصد رفتن می کند که حضرت علی پدرش را صدا میزند و نزد پیامبر می خواند که حضرت می گوید دیگر عهدنامه ای وجود ندارد و به فرمان خدا موریانه ها آن را خورده اند و سپس عبدالمطلب به میان قریش می روند و همگان شاهد معجزه حضرت محمد می شوند.

فیلم چند پله از سایر فیلم های این سبکیِ سینمای ایران از نظر تکنیک فیلم برداری و موسیقی و جلوه های ویژه بالاتر است و این جذابیت های فنی به علاوه ی داستان بسیار جذاب فیلم برای مخاطب ایرانی و مسلمان باعث شده است زمان طولانی ۳ ساعته فیلم بسیار روان و اندک به نظر رسد. وقایع میلاد حضرت به صورتی بسیار عالی از کار درآمده است و روایت کودکی پیامبر مطابق با منطق فیلم یعنی به تصویر کشیدن لقب "رحمت للعالمین" پیامبر است.

با وجود نقاط قوت بسیار برجسته ، نکاتی در فیلم وجود دارند که از نظر حرفه ای تا حدودی اعتبار اثر را با خدشه مواجه می کند. یکی از این موارد مشکلاتی در دیالوگ های فیلم است. برای نمونه آنجا که آمنه ، حلیمه را به منزل دعوت می کند از عبارت "بیا تو" استفاده می کند، در ادامه ی فیلم و چند دقیقه بعدش وقتی حلیمه حضرت محمد را به میان قبیله و خانه خود می آورد، دختر خردسال حلیمه از مادر می پرسد : "نام او چیست؟" ، جالب است آمنه و حلیمه با لحنی شکسته و گفتاری سخن می گویند ولی دختر خردسال حلیمه نه. از این گونه بلاتکلیفی های دیالوگی باز هم در فیلم به چشم می خورد، آنجا که نماینده ی اسقف برای دعوت ابوطالب می آید به زبان آرامی دعوت خود را مطرح می کند (یعنی که عربی نمی داند)، وقتی ابوطالب دعوت او را قبول می کند و نزد اسقف می رود او با ابوطالب به همان زبان اصلی فیلم (فارسی یا همان عربی داستان) سخن می گوید با این که برای پیروان دیگر دین ابراهیمی (کلیمیان) در فیلم به کلی از زبان عبری استفاده شده است.

از نقاط سوال برانگیز فیلم میشد به صداپیشگی هنرپیشه های اصلی اشاره کرد، دلیل اصلی دوبلاژ صدای پاکدل بر من پوشیده است، اتفاقا لحن گرم و دلنشین پاکدل می توانست او را بیش از پیش به شخصیت حامی و مهربان ابوطالب نزدیک کند. شاید اگر بنابز احتیاط در این زمینه بود استفاده از دوبله برای تنابنده با توجه به پیشینه های لحنی او میان مخاطبان لازم تر به نظر می رسید.

همچنین گاهی فیلم از نظر دکوپاژ سوال برانگیز می شود، گاهی دوربین روی دست برای نشان دادن نگاه پیامبر اکرم به اطراف است، گاهی برای نشان دادن آشفتگی صحنه وخطر و گاهی بی دلیل استفاده می شود و این به خودی خود گیج کننده است، مشکل در فیلم برداری به اینجا محدود نمی شود ، در صحنه هایی دوربین بالا را نشان می دهد ولی در پایین خبرهایی است و گویا فیلم برداری اصلا در جریان روال اصلی فیلم نیست.

سکانس های فیلم گاهی بسیار نامنظم کنار هم چیده شده اند که به منطق روایی فیلم گاه  ضربه ی جدی می زند که نمود آن در لحظه ی ایمان آوردن ساموئل مشهود است، او کیست؟ انسانی جست و جو گر است با ایمانی راسخ به آورده های موسی؟ بلی در آغاز چنین است. چه می شود که تا این حد حیله گر میشود که دینار ها خرج می کند در راه به قتل رساندن پیامبر و...

نمی شود به آب زد و خیس نشد ، فیلم شاید ایرادات بعضا زیاد فنی داشته باشد اما به هر حال اثر درخور و قابل احترامی است که حتی برای مخاطبان ایرانی اش می تواند بسیار آموزنده و مهم باشد ، آن آشنایی با بخشی مهم از تاریخ اسلام است. این روزها متاسفانه با اشاره به این ایرادات اصل ساخت این فیلم و توانایی فیلم ساز را زیر سوال می برند که به نظر من کار اشتباهی است. امیدوارم در ۲ قسمت باقی مانده از این ۳ گانه توجه بیشتری به فیلم نامه و دیالوگ نویسی شود و فیلمی درخور تر و شایسته تر تولید شود.

یادداشتی بر فیلم"بی خوابی"

يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۰۸ ب.ظ

بی خوابی درباره ی کارگاهی اهل کالیفرنیا به همراه همکارش است که برای یاری رساندن به یک پرونده ی مرموز جنایی به آلاسکا می روند. پرونده درباره ی قتل دختر نوجوانی است که با ضرب و شتم کشته شده است و جسدش به دقت پاک سازی شده است تا مدرک جرم اندکی برای کارآگاه ها باقی بماند. کارآگاه دورمر(آل پاچینو) که به حل کردن سریع پرونده های دشوار شهره است مسئول رسیدگی به این پرونده می شود.

در جریان تحقیقات و هنگامی که دورمر و همکاران بسیار به دستگیری قاتل نزدیک شده بودند قاتل می گریزد و در تعقیب و گریز و مهِ شدیدِ آلاسکا ، دورمر به همکار خود شلیک می کند و او در دم می میمرد. دورمر که در سال های فعالیتش اعتبار زیادی کسب کرده است و همچنین بازرس های پلیس به شدت دنبال کشف نقطه ای منفی در کارنامه ی او هستند تصمیم می گیرد که علت مرگ همکارش را شلیکِ متهم جلوه دهد.

در ادامه ی فیلم دورمر قاتل را شناسایی می کند ولی قاتل که متوجه شده است دورمر همکارش را کشته و به شدت از افشای آن پرهیز می کند او را تهدید می کند و با اون توافق می کند که هیچ کدام دیگری را لو ندهدند و در عوض دوست پسر دختر کشته شده را قاتل جلوه دهند... فیلم با این خط جلو می رود و در انتهای داستان دورمر و قاتل یکدیگر را می کشند و همه چیز مشخص می شود.

بی خوابی چهارمین اثر کریستوفر نولان است که در ژانر جنایی ساخته شده است و باز تولید فیلمی به همین نام محصول ۱۹۹۷ است. مشابه آنچه در فالویینگ یا ممنتو دیده بودیم نولان سرنخی از سوژه ی اصلی یا دغدغه ی جاری فیلم را در جای جای اثر باقی گذاشته است. الیافی که به خون آغشته می شوند و سرخ و سرخ می شوند...

فیلم ،نور خورشیدِ آلاسکا را به عنوان سایه ی شوم گناه و عذاب بر سر دورمر نشان می دهد، او که اشتباهی بی سابقه در عمر کاری اش انجام می دهد تا زمان مرگش از آن آسوده نمی شود. انتخاب آل پاچینو به عنوان بازیگر نقش دورمر از نکات برجسته فیلم است. آل پاچینو توانسته بازی کم نقص و مثل همیشه با تسلط را ارائه دهد.

فیلمی جنایی و معماگونه از کریستوفر نولان که اثر شاخص و خوبی است.


یادداشتی بر "تقدیم به رم با عشق"

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۲۱ ب.ظ

فیلم درباره ی رم است. آنچنان که از اسم فیلم پیداست  ادای دینی است به شهر باستانی و افسانه ای رم که میعادگاه عشاق  است. اما آنچه در این شهر روایت می شود داستان هایی موازی با یکدیگر است درباره ی جوانانی عاشق پیشه از آمریکا و ایتالیا که به خاطر این شهر افسانه ای با هم آشنا می شوند و درگیر مسائل خاصی مانند عشق دوم و خیانت و... می گردند.

داستان اصلی فیلم که خود آلن هم جزیی از آن است ؛ ماجرای دختری آمریکایی است که برای گذراندن تعطیلات به رم سفر می کند و آنجا با پسری ایتالیایی آشنا می شود و مقدمات نامزدی و ازدواج این دو مهیا می شود و پدر و مادر دختر از آمریکا به رم می آیند و در این میان ماجراهایی از برخورد دو خانواده پیش می آید و آخر هم با پایانی خوش به اتمام می رسد.

فیلم به طرز عجیبی مشکل فیلم نامه دارد. وودی آلن که به واسطه ی کارهای منحصر به فردش شهره است این بار نتوانسته فیلم نامه ای باورپذیر و منطقی ارائه دهد؛ صرفا حرف هایی است پراکنده درباره ی شهری که دوست داشته است درباره ی آن حرفی بزند. آنچه از نام فیلم به ذهن می رسد داستانی است عاشقانه اما در واقع ملقمه ای است از خیانت، دروغ و دیالوگ هایی برای جذاب کردن این داستان نچسب.

تاکید فیلم ساز بر نشان دادن جنبه های فرهنگ دوست داشتنی ایتالیا مانند معماری منحصربفرد ، اپرا و غذاهای ایتالیایی و دوست داشتنی بودن رم به حدی زیاد است که از پرداختن درست به شخصیت های داستان سر باز می زند. نمونه اش شخصیت الک بالداوین است که با آن پرستیژ همیشگی اش نقش یک معمار معروف را بازی می کند. آیا او خیالی است از میانسالی های ایزنبرگ؟ نمی دانم ؛ البته این ندانستن کمکی به جذابیت و ایجاد کشمکش میان داستان و مخاطب نکرده است.

استفاده از روبرتو بنینی در نقش فردی عادی از طبقه ی متوسط و بهره بردن از شیرینی ذاتی او خود دلیلی بر تاکید کارگردان بر جنبه های کمدی اثر باشد ولی این بخش نیز نتوانتسه است موفقیت چندانی داشته باشد. نمی دانم صحنه های مربوط به اجرای اپرا زیر دوش حمام باید باعث خنده شود یا نه ولی آن چه به نظر می رسد برنامه ی چندانی برای خنداندن مخاطب وجود ندارد.

اما ۲ نکته ی مثبت فیلم را می توان لوکیشن دوست داشتنی و روایت زیبای آلن از شهر رم دانست و هم چنین موسیقی متن خوب این فیلم که کاملا با لوکیشن و هدف فیلم همراه است و کمک شایانی به القای حس صحنه های گوناگون می کند.

یادداشتی بر " آگوست در بخش اوسیج"

شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۲ ب.ظ

فیلم درباره ی زوجی کهنسال است، آن ها که سال هاست با هم زندگی کرده اند به لحظات آخر زندگی مشترکشان نزدیک می شوند، پیرمرد در حال استخدام پرستاری است و زندگی شان را برای او توضیح می دهد، همسر او مبتلا به سرطان دهان است و خرده گیر و معتاد به داروهای اعصاب. چندی بعد پیرمرد غیبش می زند، دخترانش و خواهرِِ پیرزن برای دل داری دادن و قوت قلب بودن پیش او می آیند که خبر می رسد پیرمرد خود کشی کرده است.

داستان درباره ی بازگشت دختران و دوباره جمع شدن این خانواده است، آن هم در بخش اوسیج ایالت اکلاهاما ، منطقه ای خلوت و غیر قابل تحمل برای دختران. در این مدت عقده های چندساله باز می شوند و از رازهای مگوی این چند سالِ خانواده صحبت به میان می آید. آخر سر این مشکلات حل نشده باقی می ماند و همه می روند و این بار پیرزن تنها می ماند و پرستارٍ سرخ پوستش.

فیلم از نظر بازی فوق العاده است، در راس بازیگران این فیلم مطابق معمول مریل استریپ عالی ظاهر شده است. او نقش پیرزنی مریض و معتاد به داروهای اعصاب را به خوبی در آورده است. تسلط او به کلام و لحن به او اجازه داده است احساسات مربوط به شخصیتش را به خوبی اجرا کند ؛ همچنین بازی جولیا رابرتس در نقش باربارا ( دختر بزگتر خانواده ) هم به شدت تحسین آمیز است. او نیز زنی مقتدر است که در کشمکش های زندگی شخصی اش به بن بست رسیده است و دوست دارد با احیای مادر و خانواده اش بار مسئولیت مدیریت خانواده را با موفقیت به دوش بکشد.

فیلم خود بیانگر خانواده های متزلزل آمریکا و شکاف نسل هاست. خانواده های سنتی که به منطقه ای کم جمعیت و غیر جذاب متعهد بوده اند و فرزندان آن ها که سرخورده از سال های کودکی و نوجوانی شان از این منطقه رفته اند و خود تشکیل خانواده داده اند و حالا با نسل بعدی شان در کشمکش هستند. فیلم پر از خیانت، دروغ و پیچیدگی های ناشی از بی صداقتی است که پس از سال ها و به دنبال پدر خانواده مطرح می شوند.

اما نقاط ضعف فیلم را شاید بتوان عدم پرداخت درست شخصیت های جانبی دانست. لحظاتی از فیلم به هر یک از افراد حاضر می پردازد و بعد آن شخصیت رها می شود و فیلم دیگر کاری با او ندارد. چارلز کوچولو کجا زندگی می کند، شغلش چیست ، چرا انقدر مهجور است؟ هنرمند است؟ شعر می گوید و می نوازد... خواهر کوچک تر چگونه زنی است؟ ولنگار است؟ اهل عیش است؟ چطور این قدر مهربان است؟ چرا او رفته است؟ و... سوال هایی است که فیلم سر نخی از پاسخ آنها به هما نمی دهد،

به طور کلی آگوست در بخش اوسیج؛ فیلمی است در جایی به دور از زرق و برق های شهر های مدرن ایالات متحده و روایت گر ۳ نسل و برخوردشان با یکدیگر و فضای پیرامونی شان.


یادداشتی بر فیلم بانوی آهنین

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ب.ظ

مارگارت تاچر نخست وزیر فقید بریتانیا در سال ۱۹۲۵ در خانواده ای کاسب پیشه ولی متوسط به دنیا آمد. از جوانی وارد سیاست شد و سرانجام در سال ۱۹۷۹ با شعار بهبود اوضاع اقتصادی از سوی حزب محافظه کار روانه ی خانه ی شماره ۱۰ خیابان داون شد.

مارگارت تاچر به خاطر سیاست های سخت گیرانه و برخورد های خشن با اتحادیه ها ی کارگری و سازمان های مدنی و همچنین اجرای اصلاحات گسترده در صنعت و اقتصاد بریتانیا که عده ای آن را باعث تضعیف جدی اقتصاد بریتانیا و قشر ضعیف جامعه (مانند کارگران) می دانند ؛ به بانوی آهنین مشهور شده بود.

اما موافقان وی ؛ نقش و عملکرد او در حال بحران های بین المللی مانند کنترل کمونیسم، جنگ فارکلند و روابط حسنه با ایالات متحده و همچنین اجرای اصلاحات اقتصادیش را پایه و اساسِ حفظ ساختار بریتانیا تا کنون می دانند. او که یکی از طولانی ترین دوران قدرت را در بین نخست وزیران بریتانیا داشت در پی گسترش اعتراضات در سال ۱۹۹۰ از سمت خود کناره گرفت و ۲۳ سال بعد در سن ۸۷ سالگی درگذشت.



فیلم بانوی آهنین ساخته ی فیلیدا لوید کارگردان بریتانیایی است و درباره ی زندگی مارگارت تاچر. مریل استریپ در یک ایفای نقش فوق العاده در نقش تاچر ظاهر می شود و بسیار هم تحسین برانگیز و استادانه ایفای نقش می کند. فیلم از حضور تاچرِ کهن سال در یک سوپر مارکت آغاز می شود ؛ جایی که تاچر از تورم و بالا رفتن قیمت شیر متعجب می شود. (اشاره ای به میراث تاچر…).

فیلم روایتگر سال های انتهایی حیاتٍ تاچر است و خاطرات او از جوانی اش و سال های ورود به سیاست تا کناره گیری اش از نخست وزیری به یادش می آید  و مخاطب در این یادآوری ها با او همراه می شود، اما آنچه اهمیت دارد تمرکز بیش از حد فیلم روی خود شخصیت تاچر است به حدی که از بیان هر چند اجمالی اتفاقات پیرامونی تاچر و این که او در چه بستر هایی به قدرت رسیده است خودداری می کند.

کارگردان در مصاحبه ای با یورونیوز گفته است که سعی کرده روایتش از مارگارت تاچر منصفانه باشد ؛ اما به هر صورت آنچه می بینیم نگاهی تحسین آمیز به رهبری است که درباره ی میراث او سوال هایی مطرح است که شاید پاسخ دقیق به آنها سال ها طول بکشد؛ آنچه مشخص است او آن چنان منفور است که در هنگام مرگش عده ای پایکوبی می کنند و آن چنان موثر که عده ای او را معمار بریتانیای نوین می دانند.