علیرضا

علیرضا

چون صوفیان به حالت رقصند و مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی بر آوریم
!

طبقه بندی موضوعی

بحث داغ سهمیه ها!

شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۲۰ ق.ظ

این روزها که مدتی از اعلام نتایج نهایی کنکور ۹۴ گذشته است، ذهن بسیاری از داوطلبان و خانواده هایشان به سمت مسئله ی جالب و عجیب سهمیه ها رفته است که از ویژگی های خاص و با نمک سیستم آموزشی کشورمان است. وقتی درباره ی سهمیه ها صحبت می کنیم بیش از هر چیز سایه ی مفاهیمی چون عدالت ، حق خوری ، حق الناس و... بر بحث ها چیره می شود و باعث هجوم گزاره های غیر منطقی و احساسی می شود که نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع نمی کند بلکه بر تشنج موجود در این فضای پر التهاب می افزاید.

کلید پاسخ به این مسئله ی مهم اصلاح دیدگاهمان درباره ی مفهوم آموزش است. وقتی به تحصیلات تکمیلی به مانند کالایی نگاه می شود که آن را می توان به افرادی که دوستشان داریم و برای ما مهم هستند هدیه داد مشکلمان حل نمی شود. اساتید دانشگاه برای ما خیلی مهم هستند، بازوهای محرک پیشرفت علمی کشورند و خاطرشان برای ما خیلی عزیز است، پس به آنها هدیه ای نفیس می دهیم و اجازه می دهیم فرزندشان را با شرایطی نه چندان دشوار به شهر خود بیاورند.

ایثارگران ، خانواده های جانبازان و شهدا و آنان که جانشان را برای دفاع از ایران به خطر انداخته اند برای ما بسیار عزیز است، موافق و مخالف قطعا بر این مسئله متفق القول هستند که یک کشور باید قهرمانان ملی و خانواده هایشان را از همه نظر پشیبانی کند، بر همین مبنا سهمیه هایی تعریف کرده ایم که بچه های این خانواده ها آسان تر به رشته ها و دانشگاه های مورد علاقه شان وارد شوند.

خوب ، اگر فرض کنیم تحصیل در دانشگاهی خاص و رشته ای خاص کالایی است که می توانیم به عزیزانمان هدیه دهیم، سهمیه ها بسیار پر منطق هستند. اما این جاست که راهِ موافقان و مخالفان ذات سهمیه ها آشکار می شود.

اگر کودکی از ابتدای تحصیلش زیر سایه ی مشکلات خانواده که ناشی از بیماری و یا عدم حضور پدر است، قطعا باید مورد حمایت حاکمیت قرار بگیرد و سیستم برای او و امثال او طوری طراحی شود که عنصر خانواده ی عادی و منسجم برای او جبران شود، چه برسد به این که آن کودک به دلیل فداکاری های پدر یا مادرش در جبهه های جنگ دچار این چین مشکلات شده است.

اما اگر جای تقویت بنیه های آموزشی او و کمک به جبران نقصان ناشی از مشکلات خانواده، ۱۲ سال رها کردیم و یک جا بر سر صندلی ای نشاندیم که برایش آماده نشده است نه تنها به او لطفی نکرده ایم بلکه او را وارد شرایطی کرده ایم که با انواع و اقسام مشکلات درگیر می کند.

پانوشت:

۱- این متن نظر و دیدگاه من از بالا و نگاه حاکمیتی و سیاست گذاری است، متاسفانه برخی دوستان به بچه های سهمیه ای هجمه می آورند که صدالبته کار نادرستی است چون آنها مقصر سیاست گذاری غلط و عدم اجرای درست مسئولیت های حاکمیت در قبال خانواده های ایثارگران نیستند.

۲- در شرایط کنونی و انبوه نا عدالتی ها و بی منطقی ها به نظر می رسد سهمیه ی خانواده ایثارگران بسیار منطقی تر از سایر شیوه های رایج شده در کشور است، این نوشتار تاکیدی بر اولیت رسیدگی ندارد، کما این که اگر بنا بر اولویت بندی باشد آنقدر مسئله مهم تر و پر ضرر تر وجود دارد که رسیدگی به آنها واجب تر است.

یادداشتی بر فیلم "محمد رسول الله"

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۳۹ ق.ظ

محمد رسول الله فیلم با شکوهی است. تاثیر گذار و خیره کننده درباره ی سال های ابتدایی بزرگترین انسان عالم. به نویسندگی و کارگردانی مجید مجیدی. فیلم با به تصویر کشیدن شعب ابی طالب آغاز می شود و راوی (حضرت ابو طالب) از سال های سختی مسلمین می گوید و داستان به شبی می رسد که سران قریش در مکه جلسه برگزار کرده اند و به ابوطالب پیشنهاد تسلیم مسلمانان را می دهند و در عوض بازگشت شرایط به قبل و... و در صورت تسلیم نشدن مسلمین وعده ی جنگ در بامداد پیش رو و پس از طلوع آفتاب را می دهند. ابوطالب اندوهگین به شعب باز می گزدد تا این خبر را به پیامبر برساند ولی وفتی می شنود پیامبر سوره ی حمد و سپس سوره ی فیل را قرائت می کنند به یاد عام الفیل و وقایع پیش ار میلاد پیامبر می افتد و فیلم با روایت او همراه می شود.

داستان با به دنیا آمدن نبی گرامی اسلام و وقایع هنگام میلاد ایشان آغاز می شود و تا ۱۰، ۱۲ سالگی ایشان ادامه می یابد. در این مدت فیلم واکنش های بزرگان اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) در مقابل نشانه های میلاد حضرت رسول را نمایش می دهد و همچنین وقایع مهم دوره کودکی ایشان نظیر مرگ مادر ، پدربزرگ و سو قصد ها به جان ایشان را نمایش می دهد.

در آخر هم عبدالمطلب از خیال بیرون می آید و منصرف میشود که خبر را به پیامبر رساند زیرا می داند خدا حافظ او و دین خود است، قصد رفتن می کند که حضرت علی پدرش را صدا میزند و نزد پیامبر می خواند که حضرت می گوید دیگر عهدنامه ای وجود ندارد و به فرمان خدا موریانه ها آن را خورده اند و سپس عبدالمطلب به میان قریش می روند و همگان شاهد معجزه حضرت محمد می شوند.

فیلم چند پله از سایر فیلم های این سبکیِ سینمای ایران از نظر تکنیک فیلم برداری و موسیقی و جلوه های ویژه بالاتر است و این جذابیت های فنی به علاوه ی داستان بسیار جذاب فیلم برای مخاطب ایرانی و مسلمان باعث شده است زمان طولانی ۳ ساعته فیلم بسیار روان و اندک به نظر رسد. وقایع میلاد حضرت به صورتی بسیار عالی از کار درآمده است و روایت کودکی پیامبر مطابق با منطق فیلم یعنی به تصویر کشیدن لقب "رحمت للعالمین" پیامبر است.

با وجود نقاط قوت بسیار برجسته ، نکاتی در فیلم وجود دارند که از نظر حرفه ای تا حدودی اعتبار اثر را با خدشه مواجه می کند. یکی از این موارد مشکلاتی در دیالوگ های فیلم است. برای نمونه آنجا که آمنه ، حلیمه را به منزل دعوت می کند از عبارت "بیا تو" استفاده می کند، در ادامه ی فیلم و چند دقیقه بعدش وقتی حلیمه حضرت محمد را به میان قبیله و خانه خود می آورد، دختر خردسال حلیمه از مادر می پرسد : "نام او چیست؟" ، جالب است آمنه و حلیمه با لحنی شکسته و گفتاری سخن می گویند ولی دختر خردسال حلیمه نه. از این گونه بلاتکلیفی های دیالوگی باز هم در فیلم به چشم می خورد، آنجا که نماینده ی اسقف برای دعوت ابوطالب می آید به زبان آرامی دعوت خود را مطرح می کند (یعنی که عربی نمی داند)، وقتی ابوطالب دعوت او را قبول می کند و نزد اسقف می رود او با ابوطالب به همان زبان اصلی فیلم (فارسی یا همان عربی داستان) سخن می گوید با این که برای پیروان دیگر دین ابراهیمی (کلیمیان) در فیلم به کلی از زبان عبری استفاده شده است.

از نقاط سوال برانگیز فیلم میشد به صداپیشگی هنرپیشه های اصلی اشاره کرد، دلیل اصلی دوبلاژ صدای پاکدل بر من پوشیده است، اتفاقا لحن گرم و دلنشین پاکدل می توانست او را بیش از پیش به شخصیت حامی و مهربان ابوطالب نزدیک کند. شاید اگر بنابز احتیاط در این زمینه بود استفاده از دوبله برای تنابنده با توجه به پیشینه های لحنی او میان مخاطبان لازم تر به نظر می رسید.

همچنین گاهی فیلم از نظر دکوپاژ سوال برانگیز می شود، گاهی دوربین روی دست برای نشان دادن نگاه پیامبر اکرم به اطراف است، گاهی برای نشان دادن آشفتگی صحنه وخطر و گاهی بی دلیل استفاده می شود و این به خودی خود گیج کننده است، مشکل در فیلم برداری به اینجا محدود نمی شود ، در صحنه هایی دوربین بالا را نشان می دهد ولی در پایین خبرهایی است و گویا فیلم برداری اصلا در جریان روال اصلی فیلم نیست.

سکانس های فیلم گاهی بسیار نامنظم کنار هم چیده شده اند که به منطق روایی فیلم گاه  ضربه ی جدی می زند که نمود آن در لحظه ی ایمان آوردن ساموئل مشهود است، او کیست؟ انسانی جست و جو گر است با ایمانی راسخ به آورده های موسی؟ بلی در آغاز چنین است. چه می شود که تا این حد حیله گر میشود که دینار ها خرج می کند در راه به قتل رساندن پیامبر و...

نمی شود به آب زد و خیس نشد ، فیلم شاید ایرادات بعضا زیاد فنی داشته باشد اما به هر حال اثر درخور و قابل احترامی است که حتی برای مخاطبان ایرانی اش می تواند بسیار آموزنده و مهم باشد ، آن آشنایی با بخشی مهم از تاریخ اسلام است. این روزها متاسفانه با اشاره به این ایرادات اصل ساخت این فیلم و توانایی فیلم ساز را زیر سوال می برند که به نظر من کار اشتباهی است. امیدوارم در ۲ قسمت باقی مانده از این ۳ گانه توجه بیشتری به فیلم نامه و دیالوگ نویسی شود و فیلمی درخور تر و شایسته تر تولید شود.

تفکر و دین ، کلاس های جدا؟!

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۱۸ ب.ظ

هشدار: این متن توسط دانش آموزی نوشته شده است که ۲ ماه از پایان تحصیلش گذشته و واقعا یک کمی درباره ی فضای آموزشی فکر کرده و فقط دو سه کتاب درباره ی تربیت و آموزش و این چیزها خوانده.

---------------------------------------------------------------------------

از سوی آنها که دغدغه ی دین دارند و معتقدند باید دانش آموزانی دین مدار تربیت کنیم بسیار شنیده ایم که می گویند دینی اصلا نباید درس باشد. بلکه معلم باید در هر رشته ای که فعالیت می کند آن چنان معتقد و دین مدار باشد و این دین مداری در طرح درس و رفتارش متجلی باشد که نیاز به معرفت اسلامی در دانش آموزان را به طور کلی پوشش دهد.

در جلسه ی افتتاحیه ی کلاس های آموزش معلمان جوان آقای حازم فریپور که کل سیستم علامه حلی به اسمش قسم می خورد ، گفت که معلم باید منش درست داشته باشد و دانش آموزان این منش را مورد توجه قرار می دهند و او هم معتقد بود تعلیم و تربیت ۲ مقوله ی جدا نیستند و هر دو به معنی education باید موازی با هم و با کمک هم ادامه یابند.

نارسایی های سیستم آموزشی ایران تا حد زیادی واضح است و همه به آن اذعان دارند. این که آموزش های مدنی در این سیستم جایی ندارد، این که کارِ گروهی به دانش آموزان آموزش داده نمی شود این که دانش آموزان فارغ التخصیل این سیستم متفکر نیستند و... در وجود مشکلات تقریبا هیچ کس شک ندارد اما نحوه ی برخورد با آنها خود محل اختلاف جدی شده است،

هم سیستم علامه حلی که قالبا تمرکزش را بر روی دوره راهنمایی (متوسط یک) گذاشته و اغلب توان و انرژی حلی برای این دوره گذاشته می شود و هم آموزش و پرورش برای پوشش دادن نقاط ضعف عدیده ای که داشتیم اقدام به ایجاد دروسی نظیر تفکر و سبک زندگی کرده اند. در آموزش و پرورش کتابی با این نام ایجاد شده است و در سیستم علامه حلی هم نهضتی به نام پویش آغاز شده است که اقدام به برگزاری کلاس هایی با محتوای بازی و خلاقانه برای آموزش نکته هایی مثل تفکر انتقادی ، قانون پذیری و ... می کند.

نکته ی جالب و عجیب این بار این است ، از نظر من این بار آموزش و پرورش و سیستم علامه حلی این بار با هم یک تصمیم اشتباه گرفته اند و این جالب است! این دو که معمولا کارد و پنیر هستند این بار دست به عملی زده اند که باعث شگفتی است. بر اساس بسیار اندک مطالعه ام و مشاهداتم از سیستم های آموزشی غربی کلاسی مستقل به نام تفکر یا برای آموزش دادن فرهنگ رفتار اجتماعی از نظر من بی معنی است. آنچه درست است به اعتقاد من ارائه های این نکات مفید در هر درس است.

سوال جدی من این است، سیستمی که معتقد است دینی نباید درس جدا باشد و معلم و طرح درسش خود باید غنای معرفتی لازم را در هر درس داشته باشد چگونه است که معتقد به برگزاری کلاس هایی و حتی ایجاد سیستمی برای آموزش جدای سبک زندگی و تفکر و رفتارهای اجتماعی می کند؟!

یادداشتی بر فیلم"بی خوابی"

يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۰۸ ب.ظ

بی خوابی درباره ی کارگاهی اهل کالیفرنیا به همراه همکارش است که برای یاری رساندن به یک پرونده ی مرموز جنایی به آلاسکا می روند. پرونده درباره ی قتل دختر نوجوانی است که با ضرب و شتم کشته شده است و جسدش به دقت پاک سازی شده است تا مدرک جرم اندکی برای کارآگاه ها باقی بماند. کارآگاه دورمر(آل پاچینو) که به حل کردن سریع پرونده های دشوار شهره است مسئول رسیدگی به این پرونده می شود.

در جریان تحقیقات و هنگامی که دورمر و همکاران بسیار به دستگیری قاتل نزدیک شده بودند قاتل می گریزد و در تعقیب و گریز و مهِ شدیدِ آلاسکا ، دورمر به همکار خود شلیک می کند و او در دم می میمرد. دورمر که در سال های فعالیتش اعتبار زیادی کسب کرده است و همچنین بازرس های پلیس به شدت دنبال کشف نقطه ای منفی در کارنامه ی او هستند تصمیم می گیرد که علت مرگ همکارش را شلیکِ متهم جلوه دهد.

در ادامه ی فیلم دورمر قاتل را شناسایی می کند ولی قاتل که متوجه شده است دورمر همکارش را کشته و به شدت از افشای آن پرهیز می کند او را تهدید می کند و با اون توافق می کند که هیچ کدام دیگری را لو ندهدند و در عوض دوست پسر دختر کشته شده را قاتل جلوه دهند... فیلم با این خط جلو می رود و در انتهای داستان دورمر و قاتل یکدیگر را می کشند و همه چیز مشخص می شود.

بی خوابی چهارمین اثر کریستوفر نولان است که در ژانر جنایی ساخته شده است و باز تولید فیلمی به همین نام محصول ۱۹۹۷ است. مشابه آنچه در فالویینگ یا ممنتو دیده بودیم نولان سرنخی از سوژه ی اصلی یا دغدغه ی جاری فیلم را در جای جای اثر باقی گذاشته است. الیافی که به خون آغشته می شوند و سرخ و سرخ می شوند...

فیلم ،نور خورشیدِ آلاسکا را به عنوان سایه ی شوم گناه و عذاب بر سر دورمر نشان می دهد، او که اشتباهی بی سابقه در عمر کاری اش انجام می دهد تا زمان مرگش از آن آسوده نمی شود. انتخاب آل پاچینو به عنوان بازیگر نقش دورمر از نکات برجسته فیلم است. آل پاچینو توانسته بازی کم نقص و مثل همیشه با تسلط را ارائه دهد.

فیلمی جنایی و معماگونه از کریستوفر نولان که اثر شاخص و خوبی است.


یادداشتی بر "تقدیم به رم با عشق"

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۲۱ ب.ظ

فیلم درباره ی رم است. آنچنان که از اسم فیلم پیداست  ادای دینی است به شهر باستانی و افسانه ای رم که میعادگاه عشاق  است. اما آنچه در این شهر روایت می شود داستان هایی موازی با یکدیگر است درباره ی جوانانی عاشق پیشه از آمریکا و ایتالیا که به خاطر این شهر افسانه ای با هم آشنا می شوند و درگیر مسائل خاصی مانند عشق دوم و خیانت و... می گردند.

داستان اصلی فیلم که خود آلن هم جزیی از آن است ؛ ماجرای دختری آمریکایی است که برای گذراندن تعطیلات به رم سفر می کند و آنجا با پسری ایتالیایی آشنا می شود و مقدمات نامزدی و ازدواج این دو مهیا می شود و پدر و مادر دختر از آمریکا به رم می آیند و در این میان ماجراهایی از برخورد دو خانواده پیش می آید و آخر هم با پایانی خوش به اتمام می رسد.

فیلم به طرز عجیبی مشکل فیلم نامه دارد. وودی آلن که به واسطه ی کارهای منحصر به فردش شهره است این بار نتوانسته فیلم نامه ای باورپذیر و منطقی ارائه دهد؛ صرفا حرف هایی است پراکنده درباره ی شهری که دوست داشته است درباره ی آن حرفی بزند. آنچه از نام فیلم به ذهن می رسد داستانی است عاشقانه اما در واقع ملقمه ای است از خیانت، دروغ و دیالوگ هایی برای جذاب کردن این داستان نچسب.

تاکید فیلم ساز بر نشان دادن جنبه های فرهنگ دوست داشتنی ایتالیا مانند معماری منحصربفرد ، اپرا و غذاهای ایتالیایی و دوست داشتنی بودن رم به حدی زیاد است که از پرداختن درست به شخصیت های داستان سر باز می زند. نمونه اش شخصیت الک بالداوین است که با آن پرستیژ همیشگی اش نقش یک معمار معروف را بازی می کند. آیا او خیالی است از میانسالی های ایزنبرگ؟ نمی دانم ؛ البته این ندانستن کمکی به جذابیت و ایجاد کشمکش میان داستان و مخاطب نکرده است.

استفاده از روبرتو بنینی در نقش فردی عادی از طبقه ی متوسط و بهره بردن از شیرینی ذاتی او خود دلیلی بر تاکید کارگردان بر جنبه های کمدی اثر باشد ولی این بخش نیز نتوانتسه است موفقیت چندانی داشته باشد. نمی دانم صحنه های مربوط به اجرای اپرا زیر دوش حمام باید باعث خنده شود یا نه ولی آن چه به نظر می رسد برنامه ی چندانی برای خنداندن مخاطب وجود ندارد.

اما ۲ نکته ی مثبت فیلم را می توان لوکیشن دوست داشتنی و روایت زیبای آلن از شهر رم دانست و هم چنین موسیقی متن خوب این فیلم که کاملا با لوکیشن و هدف فیلم همراه است و کمک شایانی به القای حس صحنه های گوناگون می کند.

یادداشتی بر " آگوست در بخش اوسیج"

شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۲ ب.ظ

فیلم درباره ی زوجی کهنسال است، آن ها که سال هاست با هم زندگی کرده اند به لحظات آخر زندگی مشترکشان نزدیک می شوند، پیرمرد در حال استخدام پرستاری است و زندگی شان را برای او توضیح می دهد، همسر او مبتلا به سرطان دهان است و خرده گیر و معتاد به داروهای اعصاب. چندی بعد پیرمرد غیبش می زند، دخترانش و خواهرِِ پیرزن برای دل داری دادن و قوت قلب بودن پیش او می آیند که خبر می رسد پیرمرد خود کشی کرده است.

داستان درباره ی بازگشت دختران و دوباره جمع شدن این خانواده است، آن هم در بخش اوسیج ایالت اکلاهاما ، منطقه ای خلوت و غیر قابل تحمل برای دختران. در این مدت عقده های چندساله باز می شوند و از رازهای مگوی این چند سالِ خانواده صحبت به میان می آید. آخر سر این مشکلات حل نشده باقی می ماند و همه می روند و این بار پیرزن تنها می ماند و پرستارٍ سرخ پوستش.

فیلم از نظر بازی فوق العاده است، در راس بازیگران این فیلم مطابق معمول مریل استریپ عالی ظاهر شده است. او نقش پیرزنی مریض و معتاد به داروهای اعصاب را به خوبی در آورده است. تسلط او به کلام و لحن به او اجازه داده است احساسات مربوط به شخصیتش را به خوبی اجرا کند ؛ همچنین بازی جولیا رابرتس در نقش باربارا ( دختر بزگتر خانواده ) هم به شدت تحسین آمیز است. او نیز زنی مقتدر است که در کشمکش های زندگی شخصی اش به بن بست رسیده است و دوست دارد با احیای مادر و خانواده اش بار مسئولیت مدیریت خانواده را با موفقیت به دوش بکشد.

فیلم خود بیانگر خانواده های متزلزل آمریکا و شکاف نسل هاست. خانواده های سنتی که به منطقه ای کم جمعیت و غیر جذاب متعهد بوده اند و فرزندان آن ها که سرخورده از سال های کودکی و نوجوانی شان از این منطقه رفته اند و خود تشکیل خانواده داده اند و حالا با نسل بعدی شان در کشمکش هستند. فیلم پر از خیانت، دروغ و پیچیدگی های ناشی از بی صداقتی است که پس از سال ها و به دنبال پدر خانواده مطرح می شوند.

اما نقاط ضعف فیلم را شاید بتوان عدم پرداخت درست شخصیت های جانبی دانست. لحظاتی از فیلم به هر یک از افراد حاضر می پردازد و بعد آن شخصیت رها می شود و فیلم دیگر کاری با او ندارد. چارلز کوچولو کجا زندگی می کند، شغلش چیست ، چرا انقدر مهجور است؟ هنرمند است؟ شعر می گوید و می نوازد... خواهر کوچک تر چگونه زنی است؟ ولنگار است؟ اهل عیش است؟ چطور این قدر مهربان است؟ چرا او رفته است؟ و... سوال هایی است که فیلم سر نخی از پاسخ آنها به هما نمی دهد،

به طور کلی آگوست در بخش اوسیج؛ فیلمی است در جایی به دور از زرق و برق های شهر های مدرن ایالات متحده و روایت گر ۳ نسل و برخوردشان با یکدیگر و فضای پیرامونی شان.


یادداشتی بر فیلم بانوی آهنین

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ب.ظ

مارگارت تاچر نخست وزیر فقید بریتانیا در سال ۱۹۲۵ در خانواده ای کاسب پیشه ولی متوسط به دنیا آمد. از جوانی وارد سیاست شد و سرانجام در سال ۱۹۷۹ با شعار بهبود اوضاع اقتصادی از سوی حزب محافظه کار روانه ی خانه ی شماره ۱۰ خیابان داون شد.

مارگارت تاچر به خاطر سیاست های سخت گیرانه و برخورد های خشن با اتحادیه ها ی کارگری و سازمان های مدنی و همچنین اجرای اصلاحات گسترده در صنعت و اقتصاد بریتانیا که عده ای آن را باعث تضعیف جدی اقتصاد بریتانیا و قشر ضعیف جامعه (مانند کارگران) می دانند ؛ به بانوی آهنین مشهور شده بود.

اما موافقان وی ؛ نقش و عملکرد او در حال بحران های بین المللی مانند کنترل کمونیسم، جنگ فارکلند و روابط حسنه با ایالات متحده و همچنین اجرای اصلاحات اقتصادیش را پایه و اساسِ حفظ ساختار بریتانیا تا کنون می دانند. او که یکی از طولانی ترین دوران قدرت را در بین نخست وزیران بریتانیا داشت در پی گسترش اعتراضات در سال ۱۹۹۰ از سمت خود کناره گرفت و ۲۳ سال بعد در سن ۸۷ سالگی درگذشت.



فیلم بانوی آهنین ساخته ی فیلیدا لوید کارگردان بریتانیایی است و درباره ی زندگی مارگارت تاچر. مریل استریپ در یک ایفای نقش فوق العاده در نقش تاچر ظاهر می شود و بسیار هم تحسین برانگیز و استادانه ایفای نقش می کند. فیلم از حضور تاچرِ کهن سال در یک سوپر مارکت آغاز می شود ؛ جایی که تاچر از تورم و بالا رفتن قیمت شیر متعجب می شود. (اشاره ای به میراث تاچر…).

فیلم روایتگر سال های انتهایی حیاتٍ تاچر است و خاطرات او از جوانی اش و سال های ورود به سیاست تا کناره گیری اش از نخست وزیری به یادش می آید  و مخاطب در این یادآوری ها با او همراه می شود، اما آنچه اهمیت دارد تمرکز بیش از حد فیلم روی خود شخصیت تاچر است به حدی که از بیان هر چند اجمالی اتفاقات پیرامونی تاچر و این که او در چه بستر هایی به قدرت رسیده است خودداری می کند.

کارگردان در مصاحبه ای با یورونیوز گفته است که سعی کرده روایتش از مارگارت تاچر منصفانه باشد ؛ اما به هر صورت آنچه می بینیم نگاهی تحسین آمیز به رهبری است که درباره ی میراث او سوال هایی مطرح است که شاید پاسخ دقیق به آنها سال ها طول بکشد؛ آنچه مشخص است او آن چنان منفور است که در هنگام مرگش عده ای پایکوبی می کنند و آن چنان موثر که عده ای او را معمار بریتانیای نوین می دانند.


آمریکا

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۳ ق.ظ

فرانتس کافکا نویسنده آلمانی که به اذعان خیلی از کارشناسان بهترین نویسنده قرن بیستمی آلمان است. او به جهتِ زبان خاص و نگاه نا امیدانه اش به فضای اطرافش بسیار ویژه شده است. اولین کتاب او نیز آمریکا نام دارد که ناتمام رها شده است. داستانی است درباره پسری ۱۵،۱۶ ساله به نام کارل که به علت مشکلاتی که در وطن خویش داشته است سوار کشتی می شود و به سمت نیویورک حرکت می کند. 

کارل از همان ابتدای سفر با مشکلات ناشی از سرمایه داری و نگاه ابزاری به کارگر مواجه می شود و کافکا با وسواس فراوانی این خط فکری را تا انتهای ناتمام داستان ادامه می دهد، شاید ذات وحشی و خشن این نظام است که در آخر کارل را مجبور به حضور تئاتری کرد او از همان ابتدا نسبت به شرایط عجیب آمریکا غریبه بود.

دید کافکا به وضوح درباره جامعه و محیط آمریکای دهه های اول قرن بیستم منفی و به شدت نقادانه است؛ عده ی زیادی این را ناشی از دیدگاه های چپِ کافکا و انتقاد ایدئولوژیکش نسبت به سیاست های لیبرال و سرمایه داری میدانند اما آنچه پر وضوح است نگاه کافکا در کنار روایت خود هنر و سینمای آمریکا از دهه های آغازین قرن گذشته هر ۲ بر جامعه ای به شدت رقابتی و صنعتی و بی رحم که مهاجرین بی شماری به دنبال تصبیت جایگاه خود می گردند صحه می گذارد.


کازگاه بازخورد سازنده

يكشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۱ ق.ظ

به توصیه استادمان ، آقای میردامادی در دوزه ی پرورش دبیران جوان حلی۲ به همایش(کارگاهی) رفتم با موضوع بازخورد سارنده در کلاس که به موضوع چگونگی بارخورد صحیح و اساسا طراحی بارخورد می پرداخت. مدرس کارگاه هم آقای احمد رحیمی بودند دانشجوی سال دوم رشته تکنولوژی های ارتباطی از دانشکاه فلوریدای آمریکا که اساس کارش را بر مبنای مقاله ای از استادش دکتر شوت گداشته بود.

چیز اصلی که از این دوره آموختم این بود چه قدز پیچیده است!! طراحی بازخورد هایی مناسب ، مناسب شخصیت تک تک دانش آموران یک کلاس نیاز به وقت و حوصله فراوان دارد و علاوه بر این دو که لااقل الآن کاملا آنها را دارم نیازمند روانشناسی و شناخت فوق العاده ای است. دو سه هفته قبل که درباره ی نیاز به مطالعات آکادمیک در حوزه معلمی در حلی۲ مورد بحث قرار گرفته بود ، به شدت معتقد به نیاز مطالعات آکادمیک بودم، ولی پس از این دوره و مطالعات اندکی که داشتم دریافتم نه تنها دانش خود معلم نمی تداند کافی و ایده آل باشد بلکه او نیازمند تیم و مشاورانی است که روش هایی مبتکرانه و مناسب برای تدریس او برنامه ریزی کند و این روزها پس ار چندماه به این نتیجه رسیده ام کمک معلم بودن و اساسا جزوی از تیم طراحی طرح درس و محتوا برای معلم و تدریس نه تنها یک کارآموزی برای معلمی نیست بلکه کاری به مراتب حساس تر از معلمی و تدریس نهایی است و اتفاقا نیارمند هزینه و وقت بسیار بیشتر و کار دقیق تر.

متاسفانه یا خوشبختانه ۲ ماه زودتر از موعد وارد بحث های آکادمیکی شده ام که به رشته ی تحصیلیم در آینده نیز ارتباط چندانی نخواهد داشت ولی همین تجربه ها مثل این کارگاه و خواندن کتب دانشگاهی مانند روانشناسی تربیتی شوق و اشتیاقم را به حوزه ی مطالعات آکادمیک و دانشگاه به شدت برانگیخته است، امیدوارم حس کزدن محدد این شیرینی در دوره ی دانشگاه و در رشته ی تحصیلی آینده ام خیلی زمان نبرد.

اگر علاقه مند به برنامه های مشابه بودید و میخواستید بیشتر بدانید: http://puyeshgroup.ir

زندگی داره خیلی خوش میگذره! :)

سختی و آسانی سیستم عامل ها! (۱:موبایل)

پنجشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۳۳ ب.ظ

چند روز اخیر در گیر و دار خرید گوشی همراه برای عزیزی بودم ، نظر خانواده خرید گوشی ای اندرویدی بود و من خرید گوشی ای ساخت ماکروسافت (مشابه گوشی خودم) را پیشنهاد می کردم . دلیلم هم قیمت بسیار مناسب و کاربردی بودن این گوشی ها بود. اما با مخالفت شدیدی از همه جهت مواجه شدم، چون همه معتقد بودند کار با ویندوز فون برای کسی که تا بحال با گوشی های هوشمند کار نکرده دشوار خواهد بود.

ادعای مایکروسافت این است، ویندوز فون بسیار سریع است ، همچنین زوی این حقیقت که این سیستم عامل سریع تزین در میان هم نوعانش برای ارسال و دریافت ایمیل است ، به نبرد تبلیغاتی با رقبای خویش می رود، منتقدان اما می گویند ایمیل به خودی خود در عصر حاضر کاربردی نیست و دیگر فعالیت ها با گوشی های هوشمد و تبلت ها اکنون اصالت بیشتری یافته است.

یک منوی ساده دو بخشی با یک صفحه اصلی که شامل کاشی هایی برای دسترسی سزیع تر به امکانات تلفن است و بخش دیگر لیست ساده ای که اپلیکیشن ها را به ترتیب حروف الفبا نشان می دهد، ماکروسافت معتقد است زاه رستگازی این است، اما گوگل که اکثریت مطلق بازار سیستم عامل های موبایل را در اختیار دارد ، ایده و نظر دیگری دازد، در حالت پیش فزض اندروید چندین فضا برای قرار دادن ویجت ها و اپلیکیشن ها دارد.

این که کدام یک از این ها کار و استفاده از سیستم عامل را راحت تر می کند، واقعا مشخص نیست، زیرا پاسخ به این پرسش تا حد زیادی وابسته به عادات ماست